.::.:::.::: باغ رضوان ::.:::.:::.
 
نويسندگان

ای آفتاب مهربانی! می‌خواهم از خورشید بگویم که هر طلوع با انوار خود
به پنجره فولاد تو چنگ می‌زند و از ضریح تو نور می‌گیرد.
فارس:  یلدا بهرامی در دل‌نوشته‌ای به امام رضا (ع) می‌نویسد:
مولای من! تو را امام غریب می‌نامند، می‌دانم بد میزبانی بودند و در
 
مهمان‌نوازی وفا نکردند.
مولای من! بعد از گذشت روزگار، حال تو میزبان ما هستی؛ تو میزبان
 
گریه‌ها و نیازها؛ غم‌ها و دلتنگی‌های ما هستی.
تو که غریبی را احساس کرده‌ای! حال غریبه‌ها به آستان کرم تو چشم
 
دوخته‌اند و به دستان پر مهرت توسل کرده‌اند.
مولای من! می‌خواهم از زائرانی بگویم که جاده به جاده و شهر به شهر
 
گذشته‌اند تا نفسی مهمان شوند و از می عشق تو بنوشند.
مولای من! می‌خواهم از سنگفرش آستان مقدّست بگویم که سجده‌گاه
 
قدوم مهمانانت شده است؛ از کبوتران عاشقی که گرداگرد حرم پاک تو
 
می‌چرخند و تو را طواف می‌کنند؛ از نسیم بگویم که بیرق گنبدت را
 
بوسه‌اران می‌کند و عطر دلربای تو و اشک تمنای زائرانت را به اوج افلاک
 
می‌برد.
مولای من! می‌خواهم از آسمان بگویم که هر روز نه، هر ساعت نه، هر
 
لحظه و ثانیه از تو جان می‌گیرد و در پیشگاه شکوه تو جان می‌دهد.
ای آفتاب مهربانی! می‌خواهم از خورشید بگویم که هر طلوع با انوار خود
 
به پنجره فولاد تو چنگ می‌زند و از ضریح تو نور می‌گیرد.
ای حجت خدا! خوش به حال جاده که از قدوم زائرانت بغض تنهایی خود
 
را می‌شکند و خاک پایشان را به سینه زخم‌آلود خود می‌زند که عمری
 
است از طواف تو جا مانده است.
خوش به حال رواق‌ها، درها و دیوارهایی که از نفس مهمانانت پَِر
 
می‌گیرند و به ضریح پاک تو می‌رسند.خوش به حال مناره‌ها وکاشی‌ها!
حال در آستانه سالروز طلوع جاودانه تو ای شمس‌الشموس، از راه دور
 
به میعادگاه عاشقی تو چشم دوخته‌ایم تا از جام کرامتت جرعه‌ای
 
بنوشیم.
ما را بی‌نصیب مگردان!

[ ۱۳٩٠/٢/٢٩ ] [ ٧:٠٤ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل علیزاده ]


شیخ فاضل حسن بن محمد بن حسن قمی که از بزرگان قدماء علماء شیعه و از معاصرین شیخ صدوق


رحمه الله بوده است، در کتاب خود به نام تاریخ قم ، راجع به بنای مسجد مقدس جمکران


از کتاب مونس الحزین فی معرفة الحق و الیقین چنین نقل کرده است:


شیخ حسن مثله جمکرانی که یکی از صلحاء است می گوید: من شب سه شنبه هفدهم ماه رمضان ???


در منزل خود در قریه ی جمکران خوابیده بودم، نیمی از شب گذشته بود که ناگاه


عده ای از مردم به در خانه ی من آمدند و مرا بیدار کردند و گفتند که: برخیز و مولای خود


حضرت مهدی صاحب الزمان صلوات الله علیه را اجابت کن که تو را طلب نموده است.


حسن میگوید: من برخاستم و خودم را مرتب کردم و آماده شدم، گفتم بگذارید تا پیراهنم را بپوشم، آواز دادند


که (هُوَ ما کانَ قَمیصُکَ) پیراهن را نپوش که از تو نیست، دست بردم و شلوار خودم را برگرفتم،


ندا آمد که(لَیْسَ ذلِکَ مِنْکَ فَخُذْ سَراویلَکَ) آن شلواری که برگرفتی از تو نیست، آن را بردار که


از آن توست؛ آن را انداختم و شلوار خود را برگرفتم و پوشیدم، آنگاه به طرف کلید رفتم تا درب منزل را


باز کنم، آواز دادند که (اَلْبابُ مَفْتُوحٌ) درب باز است، چون به در منزل آمدم جماعتی از بزرگان را دیدم،


سلام کردم، جواب دادند و مرحبا گفتند..... آنها مرا به مکانی که اکنون مسجد جمکران است آوردند،


چون نیک نگاه کردم، تختی دیدم که فرشی نیکو برآن پهن و بالش های فاخر برآن نهاده شده


و جوانی سی ساله برآن تخت تکیه برچهار بالش کرده و پیرمردی هم در نزد او


نشسته و کتابی در دست گرفته و برآن جوان می خواند و بیشتر از شصت مرد در اطراف او بر زمین


در حال نماز خواندن بودند که بعضی جامه های سفید و بعضی دیگر جامه های سبز برتن داشتند.


آن پیرمرد حضرت خضر علیه السلام بود و مرا امر به نشستن نمود، آنگاه امام علیه السلام


 اسم مرا بردند و فرمودند: برو به حسن مسلم بگو تو پنج سال است که این زمین را


تصّرف کرده و درآن چیز کاشته و کشاورزی می نمایی، ولی ما آن را خراب می کنیم.


این زمین شریفی است و حق تعالی آن را از زمین های دیگر برگزیده و شرافت داده است، امسال بازهم


آن را مرتب نموده ای تا در آن به کشت و زرع پردازی و حال آن که تو را چنین اجازه و حقی


نیست،بنابراین هر بهره و نفعی که تا بحال از این زمین برگرفته ای باید برگردانی تا


در این مکان مسجدی بنا کنند

[ ۱۳٩٠/٢/٢۸ ] [ ٤:۱٤ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل علیزاده ]

عشق به زیبایی و جمال ظاهری، یکی از تمایلات و خواسته‎ های فطری بشر است. تمام طبقات مردم به زیبایی ارج می ‎نهند و یکی از مهم ترین علل و دلبستگی خود را به هر چیز و هر کسی جمال و زیبایی آن به حساب می ‎آورند. گر چه این علاقه در بین تمام افراد بشر قرار دارد، امّا دختران جوان بیش از اقشار مختلف دیگر به جمال و زیبایی علاقه ‎مند هستند. این علاقه در دوران حساس بلوغ بیشتر خود را نشان داده و دخترانی که قدم به این دوران مهم می ‎گذارند، حساسیت زیادی نسبت به ظاهر خود و دیگران دارند. آنان دوست دارند زیبایی خود را به رخ دیگران بکشند و به هر چه می ‎نگرند زیبا باشد. این امر حتی در نوع لباس و پوشاک و وسایل شخصی آنان نیز تأثیر گذاشته و هر چه را انتخاب می ‎کنند، قبل از هر چیز، دوست دارند ظاهری خیره کننده داشته باشد. آن چه در این قسمت قابل تذکر است، و باید مورد توجه دختران جوان قرار گیرد، این است که آراستگی و رسیدن به وضع ظاهر و عشق و علاقه به جمال، از نظر اسلام نیز مورد توجه قرار گرفته است معصومان(ع) که بعنوان بزرگ ترین مربیان و الگوهای تربیتی معرف حضورند، در سخنان ارزشمند خود این مسأله را مورد تأکید قرار داده‎اند. به روایاتی در این مورد توجه کنید:

1. زیبا پوشی: حضرت صادق(ع) ضمن حدیثی می ‎فرماید: لباس زیبا بپوش؛ زیرا خداوند زیباست و زیبایی را دوست دارد.[1]

2. خودآرائی: هم چنین آن حضرت می‎ فرماید: خداوند زیبایی و خود آرایی را دوست دارد و بینوایی و قیافه فقر آلود را ناخوش می ‎دارد، هر گاه خداوند به بنده‎ای نعمتی دهد دوست دارد اثر آن را در او ببیند عرض شد چگونه؟ حضرت فرمود: لباس تمیز بپوشد، خود را خوشبو کند، خانه‎اش را گچ کاری نماید، جلو در خانه‌ خود را بروبد و حتی روشن کردن چراغ پیش از غروب خورشید فقر را می ‎برد و روزی را زیاد می کند.[2]

3. خود را بیارایید: امیر مؤمنان(ع) می ‎فرماید: هم چنان که دوست دارید افراد غریبه شما را در بهترین و زیباترین وضع ببینند و خود را برای آن ها می ‎آرایید، وقتی نزد برادر مسلمان خود می ‎روید نیز خود را بیارایید.[3]

4. اخلاق مؤمنان: هم چنین از آن حضرت نقل شده است که فرمود: خودآرایی و تجمل از اخلاق مؤمنان است. همان گونه که گذشت و از روایات ذکر شده فهمیده می ‎شود، جمال و عشق به زیبایی در نظر اسلام نیز مورد تأکید قرار گرفته و بزرگان دین نیز رأی و نظر مثبتی نسبت به آن دارند. ناگفته روشن است که گر چه دین مبین اسلام نسبت به مسایل اجتماعی و اخلاقی سفارش‎ های فراوانی دارد؛ اما هرگز راه افراط و تفریط(یعنی زیاده روی و یا کوتاهی) را نمی‎ پسندد و راه اعتدال را مورد تأکید قرار می ‎دهد. از نظر اسلام کسانی که در ظاهر به خود نمی ‎رسند و وضعی آشفته و نابسامانی دارند، نکوهش شده و از طرف دیگر آن هایی که بیش از حدّ معمول وقت گرانبهای خود را صرف رسیدگی به ظاهر و خودآرایی می‎ کنند را نیز ملامت نموده است. بویژه آن دسته از دخترانی که هدف و منظور از آراسته کردن خود را جلب نظر دیگران می ‎دانند، بطور قطع از نظر اسلام ملامت شده و هرگز اجازه آشکار کردن جمال ظاهری آنان در حضور نامحرمان را امضاء نمی ‎نماید. امیر مؤمنان(ع) در این باره می ‎فرماید: ایاک ان تتزین لنّاس و تبادر الله بالمعاصی. «بپرهیز از این که خود را برای دیگران بیارائی و بوسیله‌ گناهان با خدا به ستیز برخیزی.»[4] پس بر تمام دختران جوانی که شیفته مکارم اخلاق الهی هستند و دوست دارند در پرتو احکام اسلامی، دارای زندگی شرافتمندانه‎ای باشند، لازم است که در توجه به جمال و آراستن خود حدّ اعتدال را پیش بگیرند و سخت مواظب باشند که با دست خویش راه های سقوط و هلاکت خود را فراهم نیاورند.

در زمــیـن دیگــران خــانه مــکن
فــکر خــود کن فکر بیگانه مــکن
کــیست بـیگانـه تــن خــاکی تـو
کــز بــرای اوســت غــمناکی تـو
تا تو تن را چرب و شیرین می ‎دهی
گوهــر جــان را نــیابی فــربـهی
گر میان مشک تـن را جـان شــود
وقت مـردن گـند آن پــیدا شــود
مشک را بر تن مزن بر جان بــمال
مشک چه بود نـام پـاک ذوالجلال

با توجه به مطالبی که گذشت تذکر این نکته نیز ضروری است که در اسلام به جمال و زیبایی دیگری نیز اهمیت داده شده است و آن«جمال باطنی» و زیبایی درون است. دختران جوانی که دارای جمال ظاهری و زیبایی خدا دادی هستند، باید قدر این نعمت الهی را بدانند، مبادا با کارهای ناشایست خود را در زمره زشت سیرتان خوش صورت در آوردند و جمال ظاهری خود را نیز پایمال کنند. چه بسیار زنان و دختران خوش سیمایی که با رذالت و پستی و درک شهوات و لذت های حرام در جمع زشت ‎ترین چهر‎ه ‎های بدسیرت در آمدند و خفّت آخرت را به لذت چند ساعته دنیا خریدند. و چه بسیار زنان و دخترانی که از نظر سیما و وضع ظاهر، زیبایی چندانی نداشتند؛ امّا با توسل به فضایل اخلاقی و درک عبادات معنوی، خود را در زمره زیباترین پاک سیرتان عالم در آورده و شهرت جهانی یافتند. گر چه مسأله فوق روشن است؛ ولی برای تأکید و جلب نظر شما خواننده محترم مثالی را ذکر می ‎کنیم: فرض کنید شما برای دیدن دوست تان می ‎خواهید به منزل ایشان بروید، به همین خاطر به مغازه گل فروشی رفته و قصد دارید گلی را بعنوان هدیه انتخاب کنید، گل های موجود سه دسته‎اند:
الف:‌ یک دسته از گل ها، ظاهر زیبایی ندارند و از باطن خوبی نیز برخودار نیستند. بطور قطع کسی سراغ آن ها نمی ‎رود و هیچ عاقلی برای خرید آن اقدام نمی ‎کند.
ب: برخی از گل ها، ظاهری زیبا دارند و از باطن خوبی برخودارند مسلماً هر عاقلی برای خرید آن اقدام می ‎کند.
ج: برخی از گل ها ظاهری زیبا دارند ولی از باطنی متعفن و بدبوی برخوردارند، این دسته از گل ها نیز گر چه ابتدا نظر مشتریان را جلب می‎ کنند، اما به محض توجه به درون متعفن آن از آن صرف نظر می ‎شود.
دختران جوان نیز درست شبیه به این گل ها هستند. اگر در کنار جمال ظاهری و زیبایی خدا دادی به جمال باطنی خود نیز رسیدند و آن را از زشتی و رذالت پاک نمودند، بطور قطع مورد توجه همگان قرار می ‎گیرند تا جایی که شهرت جهانی پیدا کنند. و در عوض دختران جوان خوش سیمایی که هرگز به فکر رسیدگی به روح و روان و باطن خود نیستند؛ گر چه ابتدا نظر گروهی را به خود جلب می ‎کنند، اما یقیناً از چشم خواهند افتاد و از مزایای زندگی شرافتمندانه محروم خواهند ماند و سرانجام به عواقب خطرناکی دچار خواهند شد

[ ۱۳٩٠/٢/٢۸ ] [ ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ ] [ اسماعیل علیزاده ]

[ ۱۳٩٠/٢/٢۸ ] [ ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ ] [ اسماعیل علیزاده ]

 

به درگاه خدا آمده ایم

محتشم

بندگانیم و به درگاه خدا آمده ایم

چون فقیران به تمناى نوا آمده ایم


ما که گِرد یکى خانه طوافى داریم

به گِدایى به سرِ خوان خدا آمده ایم

ما نه مشتاق به سنگیم و نه وابسته به گِل

به وصال تو به سر نى که به پا آمده ایم

آرزومندى و درویشى و بى سامانى

جمع در ما و به امید غنا آمده ایم

کوله بار گنه از کوه صفا سنگین تر

خالى از غیر و در این جا به پناه آمده ایم

از سر خاکِ غریب حَسَن(علیه السلام) و امّ البنین(علیها السلام)

خون جگر، شِکوه کنان، سوى خدا آمده ایم

تا بگوییم گلستان خزان است بقیع

از اُحد، وز سر قبر شهدا آمده ایم

[ ۱۳٩٠/٢/٢۸ ] [ ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ ] [ اسماعیل علیزاده ]

 

محمد بود و نوری از زمین تا بینهایت ها             محمد

بود و در دل زین معماها حکایت ها 

دوباره موج آهنگش طنین افکند زیر گنبد گیتی 

من امشب سخت حیرانم          چه می بینم؟ نمی دانم . 

عجب نوریست این نور شگفت امشب

کجا خورشید و ماه آسمانی این ضیا دارد ؟          نگه چون میکنم دنباله تا عرش خدا دارد

کریما! سخت حیرانم

چه می بینم؟ نمی دانم 

محمد در سخن با خویش بود آنگاه چون تندر 

نوائی آسمانی در دل غار حرا پیچید            صدائی در زمین از سوی عرش کبریا پیچید 

در آندم، حق تعالی، گوش بر بانگ خدا میداد        

محمد، مات و حیران، گوش بر بانگ خدا می داد: 

بخوان هان ای محمد! گفت: من خواندن نمی دانم 

ندا آمد: بخوان با من ای امی مکه ! 

بناگه چشمه نوری بجان پاک او تابید 

دوباره این ندا آمد: 

بخوان ای بارگاه کبریا را بهترین بنده           بخوان بر نام قدس پر شکوه آفریننده 

خداوندی که انسان را ز خون بسته می سازد 

بخوان بر نام پاک خالق اکرم 

بنام آنکه دانش را به نیروی قلم آموخت  

بنام آن خداوندی که از رحمت ـ 

بجان مردم نادان چراغ معرفت افروخت . 

محمد از شکوه وحی می لرزید 

در آن ساعت محمد بود و شهر مکه و وحی خداوندی 

پس از آن شب جهان داند که در گفتار پیغمبر  

سخن از عشق حق بود و حدیث آرزومندی 

محمد از دل « ام القری » این نغمه را سر داد  

که: ای انسان! خدا یکتاست         بجز یکتا پرستی هیچ راه رستگاری نیست 

بدیگر راهها گر پا گذاری غیر خواری نیست 

در این آیین جاویدان

لب خود را فرو بند از سپیدی وز سیاهی ها 

تو را تا کی سخن از قصه رنگ است       در این آئین سخن از رنگها ننگست 

به کیش راستین ما

گرامی تر بود آنکس که در وی گوهر تقواست 

گر از شرق است، ور از غرب است         گر از روم است، ور از زنگست

چه گویم از شکوهت؟ ای محمد ای مهین فرزانه عالم !

مرا پای سخن لنگست        ز تو فرزانه تر در پهندشت آفرینش کیست ؟

ستایش را توانم نیست میدان سخن تنگست 

ولی با جاودانه نام تو هر روز و هر شب در دل گیتی 

بهین گلبانگ جاویدست          سخن از تو ببام هفت اورنگست 

ابر مردا! زوالی نیست گلبانگ حقیقت را 

بیاد تو ز مهد خاک، تا نه گنبد افلاک 

همیشه، هر زمان، هر شب 

نوازشگر، نسیم بانگ توحید است 

طنین افکن نوائی گرم آهنگ است

[ ۱۳٩٠/٢/٢٧ ] [ ٢:٤٥ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل علیزاده ]

امروز محرم را با یاد تو شروع می کنند که یاد آور پیروزی خون بر                          شمشیری.                                                                                                                                                                                
ای سالار شهیدان، قلم عشق به شوق تو برصفحه ی دل نامت را حک می کندوزمانی  که نام زیبایت درقصر استخوانی سینه ام جای گرفت وحریم  کربلا، کعبه ی وجودم شد، آن وقت است که هر لحظه فکریاد تورا زنده کند دل نیزنامت را ازعمق وجودش فریاد می زند.

یا حسین سالهاست که این دل نقاب عاشقی بر چهره ومهرسبز یاحسین را برصفحه ی سرخش زده است تااشک چشم صحن دل را صفایی دیگربخشد.وزمانی که می بینم کبوتران بارگاهت،عاشقانه  بال های پرمهرشان را درحریم باصفایت به پرواز درمی آورنـد به این فکر می کنم چه خوب می شد اگر این کبوتران روزعاشورا بالهای پر مهرشان راحصار ی برای اسیران عاشورا قرار می دادند  

یاحسین اینها حرفهای دل شیدایی است که بی تاب هرم نفسهای توست وکالبدبی روحش درانتظار نیمه نگاهی از جانب تو.

                                                                           پس به امید نیمه نگاهی از جانب تو

[ ۱۳٩٠/٢/٢٧ ] [ ٢:۳٩ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل علیزاده ]

امروز محرم را با یاد تو شروع می کنند که یاد آور پیروزی خون بر                          شمشیری.                                                                                                                                                                                
ای سالار شهیدان، قلم عشق به شوق تو برصفحه ی دل نامت را حک می کندوزمانی  که نام زیبایت درقصر استخوانی سینه ام جای گرفت وحریم  کربلا، کعبه ی وجودم شد، آن وقت است که هر لحظه فکریاد تورا زنده کند دل نیزنامت را ازعمق وجودش فریاد می زند.

یا حسین سالهاست که این دل نقاب عاشقی بر چهره ومهرسبز یاحسین را برصفحه ی سرخش زده است تااشک چشم صحن دل را صفایی دیگربخشد.وزمانی که می بینم کبوتران بارگاهت،عاشقانه  بال های پرمهرشان را درحریم باصفایت به پرواز درمی آورنـد به این فکر می کنم چه خوب می شد اگر این کبوتران روزعاشورا بالهای پر مهرشان راحصار ی برای اسیران عاشورا قرار می دادند  

یاحسین اینها حرفهای دل شیدایی است که بی تاب هرم نفسهای توست وکالبدبی روحش درانتظار نیمه نگاهی از جانب تو.

                                                                           پس به امید نیمه نگاهی از جانب تو

[ ۱۳٩٠/٢/٢٧ ] [ ٢:۳٩ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل علیزاده ]

یاد کوچه ی مدینه میزنه آتیش به سینه

 

مونده رو صورت مادر جای پنج انگشت کینه

دشمنا باهم نشستند تو کوچه راهشو بستند

فدکش رو پاره کردند دست و بازوشو شکستند

حرمت نمک گرفتند از دیوار کمک گرفتند

مادر مجروح ما رو به باد کتک گرفتند

تک و تنها توی کوچه دست و پای من می لرزید

جلو چشم من رو خاک ها مادرم تو خون می غلتید

 

مادرم زبس غیوره معنی سوره نوره

ورم بازوی پاکش کار قنفذ شروره

مادرم زخیمه درده گرمی این دل سرده

با همین قد خمیده دور مرتضی می گرده

شبا بی تو تلخ و سردهچاه گریه های مرده

میگه بابا دیگه زهرا(س) پیشمون بر نمی گرده

چی میشه به قلب تاریخ بکشم خنجر توبیخ

آخه نسبتی نداره سینه ی حوریه با میخ!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

[ ۱۳٩٠/٢/٢٧ ] [ ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل علیزاده ]

[ ۱۳٩٠/٢/٢٦ ] [ ۳:٥٤ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل علیزاده ]

هروقت دلت میگیره ، هروقت دلتنگش می شی، هروقت دچار مشکلی حل نشدنی می شی، هر وقت تنها می شی یا هروقت احساس میکنی داری به آخرخط می رسی که امیدوارم هچ وقت چنین فکری نکنی فقط صدایش کن. صدایش که می کنی، می شنود، لازم نیست فریاد بزنی،آرام هم بگویی ،جوابت رامی ده،کافی است دستهایت  رابه سمت آسمون بگیری،دلت راصاف کنی وباتمام وجودت نامش را زمزمه کنی،صادقانه صدایش بزن تاعاشقانه لبیک بگوید.

مطمئن باش هیچ وقت تنهانیستی خداباتواست.

اللهم عجل لولیک الفرج

[ ۱۳٩٠/٢/٢٦ ] [ ۳:٤٩ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل علیزاده ]

گفتم: خدای من، دقایقی بود در زندگانیم که هوس می کردم سر سنگینم را

که پر از دغدغه ی دیروز بود و هراس فردا، بر شانه های صبورت بگذارم

آرام برایت بگویم و بگریم، در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟

گفت: عزیزتر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی

که در تمام لحظات بودنت برمن تکیه کرده بودی،

[ ۱۳٩٠/٢/٢٦ ] [ ۳:۳۱ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل علیزاده ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

صفحات اختصاصي
امکانات وب
RSS Feed

statistics

كد ماوس

اسماعیل علیزاده

كدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ

اسماعیل علیزاده

?