.::.:::.::: باغ رضوان ::.:::.:::.
 
نويسندگان

قلبسلام بر همه دوستان قلب

قلببا عرض پوزش قلب

قلببنده یک هفته ای میهمان قلب

قلبامام رضا هستم قلب

قلبدعاتون می کنم قلب

قلبیاعلیقلب

روز پدر رو به همه دوستان تبریک عرض می کنم

بخصوص پدر عزیزم

[ ۱۳٩٠/۳/٢٥ ] [ ۸:٥٥ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل علیزاده ]

روز پدر مبارک

 

 

 

 

 

یاد دارم یک غروب سرد سرد

  می گذشت از کوچه مــــــا دوره گرد

دوره گردم کهنــــه قالی می خــــرم

کاسه و ظرف سفالــــی می خرم

دست دوم جنس عالـــــی می خرم

گر نداری کوزه خالـــــی می خـــــرم

اشک در چشمان بابا حلقه بســــت

عاقبت آهی زد و بغضش شـــکست

اول سال است ونان در سفره نیست

اول سال است ونان در سفره نیست

ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟

سوختـــــــم دیدم که بابا پیـــــر بـود

بدتر از آن خواهـــــــــرم دلگیر بــود

صورتش دیدم که لـــــــک برداشته

دست زیبایـــــــش ترک برداشــــته

بوی نان تازه هـــــــــوش از او ربود


اتفاقــا مــــــــادرم هــــــــم روزه بود

بــاز آواز درشــــــــــت دوره گـــــرد

 پرده اندیشه ام را پــــــــــاره کـرد

دوره گردم کهنه قالی مــــی خرم

کاسه و ظرف سفالـــــــی می خرم

خواهرم بی روسری بیرون پـــرید

  آی آقا!؟ سفره خالی می خـــــرید؟؟

[ ۱۳٩٠/۳/٢٥ ] [ ۸:٥٠ ‎ق.ظ ] [ اسماعیل علیزاده ]

پیر مردی تخم عقابی پیدا کرد

وکنار تخم مرغهایش گذاشت

عقاب به همراه جوجه ها ازتخم بیرون اومد

مثل جوجه ها زمینو نوک میزد

ومثل جوجه ها زندکی می کرد

ومثل آنها بزرگ می شد

یک روز یک عقاب از بالای سر اونها رد می شد

او به دوستش گفت این پرنده بزرگ وزیبا چیست ؟

دوستش گفت  او سلطان پرندگان عقاب است

......................................................

عقاب مرغ وار قصه مثل یک مرغ به دنیا آمد

مثل یک مرغ بزرگ شد

ومثل یک مرغ مرد

درحا لیکه می توانست یک عقاب باشد

[ ۱۳٩٠/۳/۱۸ ] [ ۸:٥٩ ‎ق.ظ ] [ اسماعیل علیزاده ]

یه روز یه ترکه :

اسمش ستار خان بود ، شاید هم باقر خان : خیلی شجاع بود

خیلی نترس : یکه و تنها جلوی زور گوی استبداد ایستاد .

 جونش رو گذاشت کف دستش و فداکاری کرد . برای ایران

یه روز یه رشتیه :

اسمش میرزا کوچک خان بود ، میرزا کوچک خان جنگلی : برای

مهار کردن استبداد تلاش کرد ، اونقدر جنگید تا جونش رو

فدای سر زمینش کرد .

یه روز یه عربه :

اسمش علی هاشمی بود سردار هور ، جونش رو فدای

آرمانهاش کرد فدای  سرزمینش  

یه روز یه لره :

اسمش آریوبرزن بود ، جانانه جلوی متجاوزان به این میهن

ایستاد و جونش و فدای میهنش کرد .

یه روز یه اصفهانیه :

اسمش حسین خرازی بود ، سردار جبهه های جنوب . جنگید و

خودش رو فدا کرد تا بیگانه به من و تو زور نگه .

 

یه روز همه ما با هم بودیم . ترک و رشتی و عرب و لر و

اصفهانی ! جلوی همه ی زورگویان دنیا ایستادیم تا اینکه یه عده

رمز دوستی ما رو کشف کردند . و تصمیم گرفتند که قفل

 دوستی ما رو بشکنند . حالا دیگه ما برای هم جوک

می سازیم . به همدیگه می خندیم و چه شادیه

بدیه

[ ۱۳٩٠/۳/۱٠ ] [ ٩:٤٧ ‎ق.ظ ] [ اسماعیل علیزاده ]

خدایا شاهد تنهاییم باش  

بین غم ها تنها ناجی ام باش  

پر پرواز من دیریست بسته  

تو بگشا و در آزادیم باش  

اسیر موج های تند خشمم  

تو آرام دل دریاییم باش  

دل خسته خریداری نداره  

تو خواهان صفای ذاتی ام باش  

در این آشفته بازار محبت  

تو تنها شاهد ارزانیم باش

[ ۱۳٩٠/۳/۸ ] [ ۳:۳٠ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل علیزاده ]

کسی حرف منو انگار نمی فهمه

 

 

مرده زنده خواب و بیدار نمی فهمه

 

 

کسی تنهاییم و از من نمی دزده

 

 

درد ما رو درو دیوار نمی فهمه

 

 

واسه تنهایی خودم دلم می سوزه

 

 

قلب امروزی من خالی تر از دیروزه

[ ۱۳٩٠/۳/٧ ] [ ٤:۳٧ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل علیزاده ]

برای تشنگی خود هزار دلیل جور کرده ام

برای باریدن باران یک بهانه هم ندارم

همینطور دستانم را کاسه کرده ام زیر سقف آسمان

چشمانم را می دوانم در جستجوی روزنه ای

بی نهایت ملتهب بی اندازه امیدوار

گونه ام خیس است

یعنی غریبه نیست این بی نام و نشان:

این دل ابری باران را می شناسد!

[ ۱۳٩٠/۳/٧ ] [ ٤:٢٩ ‎ب.ظ ] [ اسماعیل علیزاده ]

 

امشب قاصدک خیالم را فوت کرده ام،

دیدمش،

به سوى آسمان رفت،

ماه را پشت سر مىگذارد و کهکشانها را رد خواهد کرد،

چشم انتظار باش!

نشانى تو را به او دادةام.

به او خوب گوش کن،

به تو خواهد گفت که چه اندازه دوستت دارم

غیر از غم عشق تو , ندارم غم دیگر. شادم که جز این نیست مرا

همدم دیگر

بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند.قاب عکس توست

اما شیشه ی عمرمن است بوسه بر مویت زنم ترسم که تارش

بشکند.تارموی توست اما ریشه ی عمر من است

دلم تنگ است دلم تنگ است دلم اندازه حجم قفس تنگ است

سکوت از کوچه لبریز است صدایم خیس و بارانی است نمی

دانم چرا در قلب من پاییز طولانی است

چه زیباست بخاطر تو زیستن وبرای تو ماندن وبه پای تو سوختن

وچه تلخ وغم انگیز است دور از تو بودن برای تو گریستن وبه

عشق ودنیای تو نرسیدن ای کاش میدانستی بدون تو وبه دور از

دستهای مهربانت زندگی چه ناشکیباست

دستانم تشنه ی دستان توست شانه هایت تکیه گاه خستگی

هایم با تو می مانم بی آنکه دغدغه های فردا داشته باشم زیرا

می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت

اگر معنای عشق را می فهمم، همه به خاطر توست.
همیشه توئ مدرسه بهمون یاد داده بودن

[ ۱۳٩٠/۳/٤ ] [ ۸:٤٥ ‎ق.ظ ] [ اسماعیل علیزاده ]

[ ۱۳٩٠/۳/٢ ] [ ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ ] [ اسماعیل علیزاده ]

 

ما در ای والاترین رویا ی عشق

 

ما در ای دلوا پس فردای عشق

 

ما در ای غمخوار بی همتا ی من

 

اولین و آخرین معنای عشق

 

زندگی بی تو سراسر محنت است

 

زیر پای توست تنها جای عشق

 

ما در ای چشم و چراغ زندگی

 

قلب رنجور تو شد دریای زندگی

 

تکیه گا ه خستگی ها یم توئی

 

ما در ای تنها نرین ما وای عشق

 

یا د تو آرام می سا زد مرا

 

از تو آهنگی گرفته نا ی عشق

صوت لالائی تو اعجا ز کرد

 

ما در ای " پیغمبر زیبای عشق "

 

ما ه من پشت و پنا ه من توئی

 

جا ن من ای گوهر یکتا ی عشق

 

دوستت دارم تو را دیوانه وار

 

از تو احیاء شد چنین دنیا ی عشق

 

ای ا نیس لحظه های بی کسی

 

در دلم برپا شده غوغای عشق

 

تشنه آغوش گرم تومنم

 

                        من که مجنونم توئی لیلای عشق

[ ۱۳٩٠/۳/٢ ] [ ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ ] [ اسماعیل علیزاده ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

صفحات اختصاصي
امکانات وب
RSS Feed

statistics

كد ماوس

اسماعیل علیزاده

كدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ

اسماعیل علیزاده

?