مرد راهش باش

یک شبی مجنون نمازش را شکست ...

 بی وضو در کوچه لیلا نشست ...

عشق، آن شب مست مستش کرده بود ...

 فارغ از جام الستش کرده بود! ...

گفت یارب از چه خوارم کرده ای ...

 بر صلیب عشق دارم کرده ای ...

خسته ام زین عشق، دل خونم نکن ...

 من که مجنونم، تومجونم مکن ...

مرد این بازیچه دیگر نیستم ...

این تو و لیلای تو، من نیستم ...

گفت ای دیوانه لیلایت منم ...

 در رگت پنهان و پیدایت منم ...

سالها با جور لیلا ساختی ...

 من کنارت بودم و نشناختی ...

عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم

کردمت آواره صحرا نشد
گفتم عاقل می‌شوی اما نشد

سوختم در حسرت یک یاربت
غیر لیلا برنیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سر می‌زنی
در حریم خانه‌ام در می‌زنی

حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بی‌قرارت کرده بود

مرد راهش باش تا شاهت کنم

صد چو لیلا کشته در راهت کنم

 

/ 27 نظر / 28 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سید علیرضا رئیسی

سلام به شما دوست گرامی پانزدهم شعبان زاد روز حضرت حجت ابن الحسن العسگری (عج) بر رهروان راستین آن امام همام مبارک باد به روزم حضور شما موجب دلگرمیست

رضا

سوزی نمی دهند بر انسان سه تارها پاییز می خرند در این ده بهار ها گلدان خانمان مثل گلها در انتحار هر روز می دهند سر خود به دارها یک جمعه هم گذشت و یک ندبه بی اثر شاید کسی نبود در افق انتظار ها امروز کافرم ولی ای مرد منتظر ابر دلم برای تو باریده بارها بعداز شما نمی شود از عشق قصه ساخت چون دیو مانده ولی کو نگارها بی تو تمام زمین فصل سرد شد جایی برای کوچ ندارد سارها حتی تبر بدون شما خالی از خود است یاچوب کشیده به دورش حصارها آقا بدون شما ناله ای نماند سوزی نمی دمند در انسان سه تارها

م-ر

ای منتظران گنج نهان می آید / آرامش جان عاشقان می آید بر بام سحر طلایه داران ظهور / گفتند که صاحب الزمان می آید . . . میلاد آقا امام زمان بر همگان مبارک

غریب آشنا

یا صاحب الزمان[گل] تفعل زدم نیمه ی شبی به قرآن کتابی که از وحی شیرازه دارد برای دلم آیه ی صبر آمد ولی نازنین ،صبر ، اندازه دارد . . . (اللهم عجل لولیک الفرج) [گل][گل][گل]

سید علیرضا رئیسی

سلام به شما دوست گرامی به روزم " زن دوم " حضور شما موجب دلگرمیست ارادتمند رئیسی گرگانی

رضا_شمیم

بحر در کوزه من اکنون رسیده ام به کناره ی دریایی بی انتها دریایی موج زن از درد دریایی از آن الهام های پاک اهورایی که در این قرن های سکوت جاهلی،آبشخور هیچ احساسی نبوده است از آن گوهر های گرانبهای غیبی که در این خلوت تاریخ در صدف هیچ فهمیدنی نگنجیده اند و من چگونه این کوزه ها را پر کنم و بدهم به دست توی تشنه ای جان سوخته ی آپولون! ای که جوی آلوده ی این بازار از کنارت می گذرد می دانم تشنه ای اما... این دریا را در کوزه نمی توان کرد...(دکتر شریعتی)

awakelady

خدایا هر کی که مث من توی لجن زار این دنیا غرق شده نجات بده

من و دوستم خدا

دوست داشتن یک نوع باوره ، خوش به حال آن باوری که صادقانه باشه سلام ممنونم از حضورت وبم رو با یه مطلب جدید آپ کردم خوشحال میشم سری بزنی یا علی [گل][گل][گل][گل][گل][گل]

Reali boy

سلام اسی ازت خبری نی....از وقتی رفتی باشگاه دیگه منو تحویل نمیگیرییی[گل][گل]یه سر بهم بزن......یا علی[خداحافظ]

پورطالبی (همثانیه)

سلام اسماعیل عزیز خیلی وب قشنگی داری جالب بود آفرین خوشحال میشم به من هم سر بزنی چندتا از کاریکاتورام را گذاشتم قابل شما رو نداره اگر نظر بدین خوشحال میشم[گل]